بالاخره تونستم بلیط بگیرم واسه امروز ساعت نه و نیم
در حد ده دقیقه دیر رسیدم و اون آقائه یه تیکه هم به هندزفری توی گوشم انداخت
البته بعد هم پوزش خواهانه یه چیز دیگه گفت که بشوره ببره
به هر حال
دوست داشتم فردا برمیگشتم ولی خب همینم شکر
هفت و نیم هشت رسیدم و هشت و نیم دم در خونه آبجی بودم
خیلی تو اتوبوس بودم و از بیکاری میخوابیدم ولی خوایم درست نبود
یه پسره بود تو اتوبوس که وقتی پیاده شدیم هرچی برمیگشتم منو با یه لبخند ملیح نگاه میکرد که خیلی احساس بدی بهم میداد
نمیدونم خودش فهمید یا نه
دیگه اینکه اینم بگم تازگیا خوردم زمین و بدم خوردم زمین در حدی که جدا از گلس گوشیم که خط افتاده ( و مهم نیست) و دستم که زخم شده هر دو تا زانومم کبود شده اونم نه کبود الکی کبود سگ
نمیدونم چی شد که اینجوری افتادم واقعا
ولی از بعد از اون بود که فهمیدم زانو چه استفاده هایی داره 
خب تا پست بعدی خدافظ
نظر ها رو هم ایشالا سال دیگه تایید میکنم