خانه ام

و در راه دوش گرفتن

فقط هی یادم میاد یه چیزی رو چک کنم

همین پیش پاتون بیست تومنی رو که قرار بود بدم به بسته شبانه همراه اول پرید و خیلی دارم فشار میخورم

ولش کن پیش میاد

ولی خیلی حرص خوردم

اینجوری شد که آخر بستم بود زدم دو تا فیلم دانلود بشه بعد بیست تومن هم شارژ کردم خطم رو که باهاش بسته شبانه بگیرم

و گس وات؟

کار پیش اومد پنج دقیقه گوشی رو گذاشتم زمین

برگشتم دیدم پیام اومده مشترک گرامی بیست تومنت تموم شد بیا بسته بخر بدبخت :))))))

+  سه شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۱  12:57  ❤✮سارینا✮❤   

در این حد راحت که اومدم خونمون و تازه بیدار شدم

بریم صبح رو شروع کنیم :))))

+  جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱  9:41  ❤✮سارینا✮❤   

شب بیداری آخرین امتحان

امشب قراره تو اتوبوس باشم

خوابم میاد

جزوه مو تموم نکردم

ساعت هشت هم امتحانه

ایشالا که خیره

+  چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱  4:59  ❤✮سارینا✮❤   

تو کتابخونه ام و اومدم که واسه امتحان فردا آماده بشم

کتابخونه گرمه

و من یه فصل رو خوندم فکر میکنم سه یا چهار فصل دیگه مونده

نه نه الان پرسیدم کلا سه فصل دارم چقدر خوب پس

اگر تا شب اینو اوکی کنم واسه امتحان پس فردا هم میخونم استادمون خیلی خر بازی در آورده که بعداً تعریف میکنم

آخ جون امتحانامون زود تموم شدن...ولی تا تموم شدن ما هم تموم شدیم 🥲🥲🥲

+  دوشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۱  13:46  ❤✮سارینا✮❤   

راستشو بگم تمرکزم از دست رفت

اومدم توی وب و پست گذاشتم و حالا دلم میخواد همش حرف بزنم

اینجوری بود که از خیلی وقت پیش (بیشتر از دو ماه) گاو صندوق (دوست صمیمیم) جواب تماسام رو نمی‌داد

در این حد که زنگ زدم به آبجیش و فقط پرسیدم زنده اس اصن؟

میدونم درگیر مراسم یکی از نزدیکاش بود و خیلی حالش بد بود

میدونما ولی اون اوایل فقط به خاطر همین زنگ میزدم که یکم باهاش حرف بزنم .. که حالا که کنارش نیستم یکم از راه دور باشم

که جواب نداد

نه تنها اون بار

که بار های بعدی هم جواب نداد

خب من حساسم ... خیلی فکر های سمی تو ذهنم بودن ... که میدونم درست نیستن ولی اذیتم میکنن

یه مدته بیخیال شدم واقعاً و دیگه زنگ نمیزنم بهش (شاید یک ماه شاید کمتر شایدم بیشتر) هر کسی بود وقتی میدید یکی این همه بهش زنگ میزنه خب یه پیام میداد حداقل یا جواب میداد می‌گفت من الان نمیتونم حرف بزنم

امشب متوجه شدم که عه پست گذاشته البته تو تاریخ دهم این ماه ولی خب یه متن بلند نوشتم و بهش گفتم که دلخورم ازش هرچند خودش باید بدونه

و الآن؟

بغض کردم

و دلم میخواد گریه کنم

نمی‌دونم احتمالاً اینکه پریودم هم روی روحیه‌ام تأثیر گذاشته ولی نباید این کار رو میکرد

سابقه نداشت اینهمه ایگنور بشم

واسم سنگین و سخت بود

هم زمان که می‌خوام بیخیالش باشم

نمیتونم واقعا بیخیالش باشم

نتیجتا اینجوری شد که تمرکزم رفت و نمیتونم حتی درست درس بخونم

+  شنبه ۱۷ دی ۱۴۰۱  4:15  ❤✮سارینا✮❤   

همچنان تنبلم و نمیام نظرام رو تایید کنم عذر خواهی میکنم

...

هرچند که عذر خواهی کاری نمیکنه

چند روز بود دلم خیلی واسه بلاگفا تنگ شده بود

وسط امتحانا

فردا دو تا امتحان دارم

هشت صبح و دوازده ظهر

دو هفته امتحان دارم هر دو هفته هم پشت سر هم

شنبه یکشنبه سه شنبه چهارشنبه

خودم خوبم

دلتنگ ولی دست و دلم به نوشتن نمیره راستش

کتابخونه رفتن با بچه ها واسه درس خوندن خیلی خوبه مخصوصاً دفعه آخر که میزمون رو شخصی سازی کردیم

یکی از دوستام پتو مسافرتی آورده بود و انداختیمش روی میز و یه گلدون حاوی گل های خوابگاه هم گذاشتیم روی میز

شب بیداری ها هم مزه خاص خودش رو داره واسه من

مخصوصا واسه امتحان آسیب ... سخت ترین واحدمونه

معمولاً میگردیم دنبال سوال های آخر ترم سال بالایی ها ... یه مقداری ازشون بدون تغییر میاد و یه مقدار دیگه ...

لو می‌ره و مجبور میشیم دوباره امتحان بدیم

امتحان قبلی سوال های ترم پیش رو خوندیم و اینقدر درسش مسخره و تو مغز نرو بود که کسی نخونده بود درس رو (تک و توک خونده بودن ولی نود و هشت درصد نخونده بودن یا همون روز نخونده بودن) چون امتحانه بعد امتحان آسیب بود

فقط ۳۴تا سوال تستی پایان ترم نیمسال قبل رو خونده بودیم

وقتی استاد اومد و سوالا رو توزیع کرد ...

با ۲۰تا سوال تشریحی یه نمره ای مواجه شدیم

یک عدد بیشعور (کاش فقط بیشعور بود 😑) به استاد لو داده بود که سوالا رو داریم

هیچی دیگه آخرش استاد گفت بمونین کارتون دارم

همه که امتحان دادن گفت شنبه بیاین یه بار دیگه ازتون امتحان میگیرم

و اینگونه شد که تف ...

خیلی کنجکاوم ببینم معدلم امسال چقدر میشه

واقعاً نمی‌دونم چطور میشه

طبق رنک من نفر ۳۳ کلاسم یعنی دانشجوی متوسط

ولی اون مجازی بود

یکی از دلایلی که دلم میخواد بدونم این ترم معدلم چند میشه اینه که بدونم چه فرقی با مجازی داره و اینکه بهتر میشم یا بد تر

حقیقتا بین خودمون بمونه ولی احساس میکنم بهتر میشه ولی نمیدونم با این وضعیت چطوره

دوست دارم برم هشت ترمه کنم و هم زمان دوست دارم هفت ترمه تموم کنم

اینجوریه که می‌دونم اگر تموم بشه زندگی واقعی شروع میشه

راستش واسه زندگی واقعی آماده نیستم حتی اگر یه سال وقت داشته باشم

خوابگاه چالش های زیادی داره

و من آدمی هستم که روابط آدم ها گاهی وقتا کلافم می‌کنه

این بزرگ ترین چالش خوابگاه واسه من بود

از استرس پوست کنار ناخنم رو میکنم

اگر این فصل رو تموم کنم از اون دو واحدی که دو منبع دوازده فصلی داره چهارده فصلش میمونه

البته تأیید میکنم که کم کاری هم داشتم

تازه دست و دلم به نوشتن نمی‌رفت و این همه حرف زدم

(البته خیلی چیزا رو هم ننوشتم شاید یه موقع شروع کنم به نوشتن و تعریف کردنشون ولی اون روز مشخصاً امشب نیست قبل امتحان مشاوره تحصیلی شغلی)

شبتون بخیر

+  شنبه ۱۷ دی ۱۴۰۱  3:24  ❤✮سارینا✮❤