دوستان عزیز اگر دانشجو هستید ازتون درخواست دارم یه مقدار تایم بزارید و این پرسشنامه رو حل کنید
https://survey.porsline.ir/s/3I50CyVM
خدایی نیازمند به دویست نفر نمونه ام کارم لنگه
تشکر و اینا
امروز صبح رسیدم خونه آبجی یه خورده چیز میز خوردم و گرفتم خوابیدم تا ساعت سه اینجاها
بیدار که شدم دیدم دوستم پیام داده و دلخوریش رو بیان کرده
بهش حق میدم و از خودم بابت این بی فکری که کرده بودم ناراحت شدم و حقیقت تا همین الانم یادم میاد خودم رو سرزنش میکنم
راستش داره اذیتم میکنه و اینکه نمیتونم بگم بابا کاریه که شده عین بقیه موارد بیشتر تحت فشارم میذاره
باید بگم یادت باشه نه انتظار داشته باش از بقیه نه ناراحتشون کن
راستش سخته زندگی کردن با اینجور قوانینی
کاش میتونستم برگردم به دوران غارنشینی .. دیگه نهایتش این بود که خرسی ببری پلنگی چیزی بخورتم تموم بشه بره
چیه این همه مسخره بازی
روابط انسانی دارن دیوونم میکنن
در واقع خودم دارم خودم رو دیوونه میکنم
کاش زود تر برگریدم خونه خودمون
از مامانم دلخور بودم خیلی زیاد بعد سعی کردم که کوتاه بیام و زیاد بد رفتاری نکنم ...
چون وسایلم سنگین بودن و یه نفر نیومد دنبالم تو ترمینال و کامل کوفته شده بودم
هنوزم دستام از گرفتنشون درد میکنن و این جدا از کوفتگی کمر و شونه هامه
دیگه فعلا نمیدونم چی بگم
ایشالا یه مدت بیشتر برگردم اینجا نظرام رو هم تایید میکنم
سلام سلام سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه
این مدت که نبودم خیلی اتفاق ها افتاد
مثلا اینکه با یکی از هم اتاقی هام شدیدا رفتم تو زاویه
یا اینکه همون دو روز پیش لپ تاپ خریدم (باتشکر از پدر محترم)
و خیلی اتفاق های دیگه
فردا شب بلیط دارم و ساعت ده و نیم راه میوفتم وسایلام بشدت زیادن و به لطف مدیریت عالی خوابگاه جایی برای همه وسایلم نیست
مجبور شدم دشک و پتوم رو بدم به هم اتاقیم ببره خونشون
یه چمدون سه چهار تا کیف یه سبد و یه پاکت
اینا فقط بخشی از وسایلمن
و عمده نگرانیم هام به خاطر زیادی بودنشونه
درسته که عین قبلا نمینویسم
و درسته که نظر ها رو تایید نمیکنم
ولی خب قول میدم رفتم خونه بهتر عمل کنم
امروز یه اتفاق خوب افتاد که خیییلییی بابتش خوشحال شدم ...
برنامه ای که واسه تابستون دارم هم رفتن به یه کلاس هست
و درس خوندن و کار روی پایان نامه ام که هنوز مشکل دارم توی پیدا کردن تفسیر دو تاش
نمیفهمم واقعا باید چی کار کرد
ولی امروز خیلی خوشحال بودم امیدوارم همتون اینقدر خوشحالی رو حس کنین
آها راستی دلم میخواد تابستون روی تایپ ده انگشتی کار و تمرین کنم
که این خیلی سخته
چون خیلی نیاز به تمرین داره...
و دوباره من و خودم
نظر ها رو تأیید نمیکنم
اصن میدونی واسه یه چیز دیگه اومدم
تولد من و آقای حباب مبارک
یکی از جالب ترین چیزایی که واسم اتفاق افتاد پیدا کردن یکی که توی روز تولدم به دنیا اومده بود، بود که توی بلاگفا اتفاق افتاد
زندگی خوابگاهی بدیش اینه که همیشه همه جا آدم هست
امشب با هر تبریکی که میشنیدم بغضم عمیق تر میشد
بلند شدم رفتم یه گوشه دو سه تا قطره اشک ریختم و با زنگ گوشیم برگشتم بچه ها واسم یه گل محمدی (کیک گل محمدی) آوردن و شب امتحانی شمع فوت کردم
امیدوارم امسال واسم سال خوبی باشه
امیدوارم موفق بشم