راستشو بگم تمرکزم از دست رفت
اومدم توی وب و پست گذاشتم و حالا دلم میخواد همش حرف بزنم
اینجوری بود که از خیلی وقت پیش (بیشتر از دو ماه) گاو صندوق (دوست صمیمیم) جواب تماسام رو نمیداد
در این حد که زنگ زدم به آبجیش و فقط پرسیدم زنده اس اصن؟
میدونم درگیر مراسم یکی از نزدیکاش بود و خیلی حالش بد بود
میدونما ولی اون اوایل فقط به خاطر همین زنگ میزدم که یکم باهاش حرف بزنم .. که حالا که کنارش نیستم یکم از راه دور باشم
که جواب نداد
نه تنها اون بار
که بار های بعدی هم جواب نداد
خب من حساسم ... خیلی فکر های سمی تو ذهنم بودن ... که میدونم درست نیستن ولی اذیتم میکنن
یه مدته بیخیال شدم واقعاً و دیگه زنگ نمیزنم بهش (شاید یک ماه شاید کمتر شایدم بیشتر) هر کسی بود وقتی میدید یکی این همه بهش زنگ میزنه خب یه پیام میداد حداقل یا جواب میداد میگفت من الان نمیتونم حرف بزنم
امشب متوجه شدم که عه پست گذاشته البته تو تاریخ دهم این ماه ولی خب یه متن بلند نوشتم و بهش گفتم که دلخورم ازش هرچند خودش باید بدونه
و الآن؟
بغض کردم
و دلم میخواد گریه کنم
نمیدونم احتمالاً اینکه پریودم هم روی روحیهام تأثیر گذاشته ولی نباید این کار رو میکرد
سابقه نداشت اینهمه ایگنور بشم
واسم سنگین و سخت بود
هم زمان که میخوام بیخیالش باشم
نمیتونم واقعا بیخیالش باشم
نتیجتا اینجوری شد که تمرکزم رفت و نمیتونم حتی درست درس بخونم