احساس میکنم به بلاگفا کم لطفی کردم
کم میام
همش تو تلم
ولی با این حال دوسش دارم
من جا زیاد دارم واسه حرف زدن
هر کدومشون یه جورن
اما بلاگفا همیشه واسم یه جای آروم و بی سر و صدا بوده
امشب حالم خوب نبود
یه خورده اذیت بودم از رفتار هایی که دیدم و اینا
راستشو بگم حرصم گرفت اینکه چرا با اینکه حق با منه حقی ندارم (مسئله اون اعصاب خوردی قبلی نیست اون فعلاً پرونده اش بسته شده تا ببینم خدا چی میخواد این یکی یه غر غر ساده بود)
نخواستم جایی بگم به خودم اومدم دیدم عه دارم پی وی دوستم گله میکنم از چیزای کوچیکی که دیدم
راستش کودک درونم یه خورده مریض شده بود بهونه گیری میکرد که هیشکی منو دوستم نداره بهم بی توجهی میکنن هرچی هم بهش میگفتم عزیزم من هستم من خودم یه تنه هم دوستت دارم هم توجه میکنم بهت باز راضی نمیشد
همین که موقعیت رو مناسب دید سریع چغلی کرد تازه آخرش هم وقتی دید یکی هست که بهش گوش میده میگه آره تو راست میگی بغض کرد چشمام رو اشکی کرد
دوست خوب خیلی خوبه
شکر خدا من کم ندارم دوستای خوبی که همیشه کنارم بودن از همشون هم بامعرفت
راستی سر شبی خوردم زمین خواستم برم لباس بندازم رو بند، جلوی در آب ریخته بود این پام رو گذاشتم همین که خواستم اون پام رو بزارم این پام سر خورد
و در نهایت ترکیدم
البته هیچی نشد فقط یه خورده درد میکنه ولی خب در کل آسیب جدی ای ندیدم
دیگه اینکه بزار بمونه یادم
دوستام بودن کنارم