اینو هم قبلا در موردش حرف زده بودم
منتهی داشتم به یکی از دوستام توضیح میدادم به نظرم قشنگ شد
اینجا میذارمش تا بمونه
«[۱۰/۲۷، ۲۲:۵۸] Sarina: اون سری داشتم لوسیفر میدیدم
نمیدونم دیدیش یا نه
یه قسمتش بود دختره که پلیس بود داشت پرونده قتل حل میکرد
[۱۰/۲۷، ۲۲:۵۹] Sarina: قاتل که مهم نیست
بیخیال
مهم این بود که دختره از دبیرستانش راضی نبود و با خوندن نوشته های مقتول واقعا توی دنیای دبیرستان غرق شده بود و هی تلاش میکرد که توی اون دوران
[۱۰/۲۷، ۲۲:۵۹] Sarina: خودش رو جا کنه و اون چیزی رو که از دست داده بود رو جبران کنه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۰] Sarina: اون لحظه توی دیدن اون فیلم منم خیلی دلم میخواست که واقعا کاش خارج بودم کاش اینجور بود و اینا
آخرش به یه نتیجه ای رسیدم
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۰] Sarina: توی دنیا کلی تجربه اس
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۰] Sarina: کلی هیجانه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۱] Sarina: کلی اتفاقه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۱] Sarina: اما هر آدمی فقط چند تاشون رو میتونه تجربه کنه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۱] Sarina: یکی فقط میتونه رو دریا باشه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۱] Sarina: و ماهیگیری کنه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۱] Sarina: تجربه شنا رو داشته باشه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۱] Sarina: یکی هم توی کویر دنبال چروندن گله هاشه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۲] Sarina: یکی هیجان داره و یه محافظ شخصیه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۲] Sarina: یکی عضو مافیاست
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۴] Sarina: یکی هم عین من یه دختر بی حاشیه و آروم که تا کلی وقت غرق بوده تو کتاب هاش و از خوندن آثار کلاسیک چارلز دیکنز و جک لندن و جان فلانگان و ریک ریوردن و ساموئل یون و کلی های دیگه لذت میبرد و خودش رو جای هزار ها آدم دیده یکی که عاشق فیلم های طنز و هیجانی و بزن بزنه
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۴] Sarina: اما همه تجربه ها رو قرار نیست بتونم تجربه کنم
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۴] Sarina: شاید هیچ وقت تجربه نشستن توی اتوبوس زرد رنگی که بچه های خارجی رو میبرد مدرسه رو نداشته باشم شاید نتونم برم به جشن معروف رقص دبیرستان که کلی تعریفش رو توی کتابا و فیلم ها شنیدم
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۵] Sarina: شاید هیچ وقت نتونم پام رو یه قدم از خونم بزارم کنار تر
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۵] Sarina: اما کلی تجربه خوب دیگه دارم
کلی چیزا رو تجربه کردم که بقیه از تجربه اش محروم بودن
میدونم که باید واسه رسیدن تلاش کنم
[۱۰/۲۷، ۲۳:۰۶] Sarina: و چون خیلی توی ذهنم بود خواستم بنویسمش
و اینجا نوشتمش»