عاغا تو گروه دانشگاهمون طی یه سری داستانا قرار شد که صندلی داغ بزارن و بعد همه از طرفی که روی صندلی داغ نشسته سوال بپرسن
بگذریم از حاشیه هاش ولی وقتی این پیشنهاد به من شد که بشینم روی صندلی داغ سفت و سخت و محکم مخالفت کردم
دلیل هم داشتم ... از اونجایی که ما صرفا همکلاسی هستیم در نتیجه فکر نمیکنم لزومی باشه که خودم رو به اونا بشناسونم ...به نظرم یه حد و مرزی باید باشه (مخصوصا اینکه گروه مختلطه ... «حالا نه اینکه تو روانشناسی پر از دانشجو های پسره باید با ذره بین دنبالشون کرد ... بگذریم شما بگو سه نفر همونم مهمه »)
یکی دیگه از دلایل هم این بود که قوانین مسخره ای داشت و خلاصه اینکه موافقت نکردم با بچه ها
ولی خب حالا که اینجا خودمونیم
میخوام از شما بخوام اگر سوالی چیزی دارید بپرسید
دلم صندلی داغ خواست آخه
پیشاپیش مرسی از پاسخ گوییتون
+یه خط چشم مدل جدید کشف کردم که انگاری اینم بهم میاد (من باید همیشه از پیشرفت هام در عرصه خط چشم در اینجا بگم )
بعدا نوشت: یه تکلیف داریم اونم اینه که دو تا از مسائل و مشکلات اجتماعی شهری که توش زندگی میکنیم که با کمک روانشناسی بتونیم ریشه یابی کنیم و حلش کنیم رو بگیم (نقل به مضمون) مثل مثلا کثیف بودن شهر که میتونه هم تقصیر شهرداری باشه هم مردم و... یا تکدی گری و اینا
حالا مسئله اینجاست که از اونجایی که من بیرون نمیرم شهر من اتاقمه ... که اونم هیچ مشکلی نداره ... من چی بنویسم؟؟
مشکلات شهر شما چین؟؟؟!