احساس میکنم زیادی حساس شدم 

اما دست خودم نیست 

جدا از اینکه یه ذره هم لجبازی هست 

به مامانم می‌گم می‌خوام برم خونه 

میگه لازم نکرده بیخود 

دیکتاتور لنتی 

واسه لجبازی باهاش هم که شده باز اصرار میکنم 

داستان اینکه نت هم اینجا بده 

باتری گوشیم خراب شده 

باید برم بانک حساب باز کنم 

دستمم درد می‌کنه 

یه چیز دیگه هم هست اینکه یه جورایی یه جور حالت تدافعی گرفتم نسبت به افراد اینجا 

از بس که مامانم گفته آره مامان بزرگت اینو میگه حالا اونو گفته این فلان گفته 

ببین من واقعا به حرف مردم اهمیت نمیدم اما مهم ترین فرد زندگیم هرچی میشه اسم حرف مردم میاره مردم هم نه فامیل 

این که حرفای بقیه رو واسم میاره و تحلیل می‌کنه باعث میشه که من ذهنیتم نسبت به اونا عوض بشه وقتی هم عوض شد دیگه نمیتونم بیشتر از یه حد خاصی باهاشون و نزدیکشون بمونم 

یه مدتی هم هست که کلا نسبت به همه چیز حالت تدافعی دارم ...

پ.ن: راستی اون بسته هم واسه من بود 

بعدا میام تعریف میکنم :)

+  دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰  0:2  ❤✮سارینا✮❤