خاک تو سر نت
خاک تو سر ایرانسل
همه پست طولانیم پرید
تففف
حالا بی خیال
همه دیروزم رو ریز به ریز گفته بودم
از اینکه استقبال همکلاسی های دانشگاه بی نظیر بود
بر خلاف هم کلاسی های دبیرستان که به استثنای غزل و یکی دیگه از بچه ها هیچ کسی به روی خودش نیاورد البته از قلم نندارم یه عده ای هم استوریم رو ریپلای کردن (کلا اندازه پنج نفر هم نمیشدن)
اینم گفتم که من اصلا دیگه توقعی از اونا نداشتم
خیلی وقت بود که ازشون قطع امید کردم
پارسال هییییچ کسی واسم استوری یا تبریک نگفت (از بچه های دبیرستان) و چون دایره ارتباطاتم هنوز اینقدر بزرگ نشده بود دروغ نگم غصه خوردم به خاطر اینکه کاری نکردن
منم دیگه قطع امید کردم ازشون ... جایی که نمیخوانم نمی مونم عاغا جان مگه زوره؟
شکر خدا که انقدر استقبال زیاد بود که الان یادم افتاده یعنی اصلا بهشون فکر نکردم که بگم آره فلانی فلان نکرد و اینا
یعنی ببین ما حدود شصت نفر هستیم
بیشتر از بیست نفر از دخترا تو اینستا و وات استوری تبریک گذاشته بودن
از پسرای فعال و غیر فعال گروه ها هم تبریک دریافت کردم چه در گروه و چه در پی وی
بشدت این پاسخ دادن به استوری ها و اینا وقت گیر بود بعد در طی نیم ساعت اول تعارفام تموم شد
بعدشم که امتحان متون بود اونو هم به سلامتی با تقلب تموم کردم
آمار رو هم شدم ۱۹.۵
روانشناسی اجتماعی رو هم بهم داده بود ۱۸ خیلی بز بود من همه تکالیفم رو سر وقت انجام دادم اما خب نداد
شکر خدا همینم البته اجتماعی گفته که یه نمره اضافه میکنه به همه
احساس و ادراک خوب نبود ولی
متون هم خوب بود
مونده ۲۶که امتحان فارسی و مباحث دو داریم
توی پستی که نوشته بودم گفتم که تلاش کردم یه متن جالب بنویسم اما نشد کلمه ها کنار هم چفت نمیشدن
یه ذره عصر احساس دو بودن داشتم کاری نکردم
درس هم نخوندم
بعد امتحان متون ناهار خوردم آهنگ گوش دادم نت گردی کردم رمان خوندم ولی باز دپ بودم
کاری نکردیم
بعد هم خاله و مام بزرگ اومدن و عسل رو دعوا کردن منم یه ذره گفتم که این موضوع اصلا درست نبود اینجوری مطرح بشه (درحال آماده سازی شام بودیم )
اونام سر دلشون باز شد و همه چی رو گفتن منم تا جایی که بتونم ارومشون کردم
بعد شام هم خود جوش همه رفتن گندم هایی که مونده بود رو توی گونی ریختن و البته که منم کمک کردم ... شما چی در مورد من فکر کردید؟
آره خلاصه بیشتر از پونزده تا گونی(حدودی گفتم چون وقتی داشتم می شمردم لامپ رو خاموش کردن نفهمیدم چند تا بودن) پر کردیم با هم
بعد هم من بعد از مام بزرگ رفتم حمام
دیگه بیرون که اومدم با کیک سوپ غازم کردن
عکس از کیک رو نذاشتم چون اولا دیگه ۲۴نبود دوما دوست ندارم پز بدم و خوراکی بزارم فقط تو گروه کوچیکه واسه بچه ها فرستادم ( چند نفر بیشتر نیستن)
شوهر خاله هم لطف کرد پنجاه تومن واسم هدیه تولد داد
بعدشم یه ذره گروه ها رو چک کردم دیدم چی به چیه ساعت سه و ده دقیقه اومدم بلاگفا تایپ کردم اینا رو به گونه ای دیگر سه و چهل دقیقه هم تف تو نت همشون پریدن الآنم چهار و ربعه که این یکی تموم شد
منم باید برم بخوابم که داره چشمام در میاد
خب دیگه شب خوش
کلی حرف نزده موندا
ولی به محض اینکه سرم خلوت شد میگم همشونو
خدافظ شما
پ.ن: امشب از اون شبا بود که تا صبح بیدار موندم ... خوابم نبرد فک نکنم خوابم ببره
یعنی نمیخوام که خوابم ببره بعد از اینکه همه بیدار شدن و صبحونه خوردم باید درس بخونم ...