عاغا یکی از دوستان توی اینستا واسم آرزوی یه خبر خوش کرد
و من مشتاقانه منتظر اون خبر خوش بودم
شاید دیوونه بازی باشه
اما واقعا ته دلم یکی میگفت منتظر یه خبر خوشحال کننده باش
و من بودم ...
دیروز دوستم زنگ زد گفت کجایی تو؟ گفتم خونه ام چطور مگه؟
گفت یه شماره میدم زنگ بزن بش
گفتم کیه اصن چی بگم؟
گفت تو خودتو معرفی کن خودش میدونه
هیچی من زنگ زدم یارو برداشت گفتم فلانیم
گفت فلانی ؟ گفتم آره گفت یه بسته پستی داری من دیگه فلان جام میتونی بیای بگیری؟ گفتم نه نمیتونم نمیشه برگردی گفت نه گفتم خو پس چی کار کنم؟ گفت فردا برو پست بگیر بستت رو
گفتم باشه
دیگه صب که نه ظهر مامانم رفت بسته رو گرفت و آورد
دیگه ببین من میدونستم که واسه خودمه دیگه ولی به روی خودم نمیوردم
واسم دو تا کتاب ملت عشق و خودت باش دختر با دو تا پیکسل واسه ماه خرداد و دو تا لاک و از اینا که میزنن کنار کتاب جدا بشه رنگی رنگیه (آبروی خودمو بردم انگار 
) از همونا خریده بودن از دیجی کالا فرستاده بودن مثل اینکه قرار بوده ۲۴برسه به دستم منتهی خیلی زود رسیده بوده خخخ
آره خلاصه امروز دیگه حالم خووووب بود
خدایا شکرت
خدایی خیلی خوب بود امروز