واقعا نمیدونم چه فعل و انفعالاتی توی مغز من رخ میده 

که قبل از امتحان میرم زنگ میزنم یک ساعت و نیم حرف میزنم 

و بعد باید حواسم باشه که سوتی ندم هیچی (به معنای واقعی کلمه هیچی) نخوندم 


مکالمه من و بابام:

+بابا فردا گوشیتو میدی به من ؟

-میخوای چی کار کنی؟+

امتحان دارم 

-پس گوشی خودت چی؟میخوای سؤاستفاده کنی؟

+آره 

-سؤاستفاده نکن

بابام دقیقا همین روحیه رو داره به همین آرومی 

[یاد اون اسکرینی افتادم که طرف رفته بود پی وی یه دانشجوی ترم هفت روانشناسی گفته بود میتونی مشاوره بدی گفته بود آره گفته بود استرس دارم دانشجوئه گفته بود استرس نداشته باش]


گفتم استرس میگه دو دسته آدم واسه امتحانا استرس ندارن 

۱)اونایی که انقدر خوندن که مطمئنن خوب بلدن

۲)اونایی که چنان نخوندن که مطمئنن بلد نیستن 

اگر دقت کنیم از بین این دو دسته یه وجه اشتراک پیدا میکنیم اونم واقف بودن به نتیجه اس 

در نتیجه می‌خوام اینجا نتیجه گیری کنم که ابهام عامل استرسه 

 به به چه حرفایی میزنم ... اینا اثرات امتحانه ها امتحان آدم رو به درجات جدید عرفان میرسونه 

قال من 

جزوه بردارید 


تو گروه هم  فاز فاز عرفانیه 

کاری ندارم 

می‌خوام آف شم اونجا 

فعلا همگی 

روز خوبی داشته باشید:)

+  شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰  2:12  ❤✮سارینا✮❤