عاغا امروز بچه مثبتی بودم
کار خوب کردم
از ساعت دوازده ظهر بیدار شدم بعد یکی از بچه ها چون کتابش چاپ قدیم بود گفت که کی میتونه واسه من پی دی اف کنه این دو تا فصل رو ؟
قبل از اینکه من بگم خودم میرم یکی دیگه گفت من می کنم
بعد توی اون گروهی که اون آدم نبود گفت که بچه ها من کار دارم کی میتونه پی دی اف کنه؟ من گفتم خودم میکنم اولش گفت فصل پنج رو که کمتر بود پی دی اف کردم بعدش دیدم نچ کار داره دیگه فصل یک رو هم پی دی اف کردم فرستادم اونم تشکر و این داستانا
بعدش هم (درواقع در فاصله بین پی دی اف کردن دو فصل) رفتم پیش مامان چند تا مدل مانتو آبشاری ببینم و واسش الگو پیدا کنم که موفق نشدم 😑
ایشالا که یه مانتو واسم میدوزه بعد یه سال
بعدش هم بچه ها گفتن فارسی این سه جلسه رو نمی رسیم جزوه بنویسیم منم گفتم دو تاش رو جزوه میکنم میفرستم
عصری به مامانم میگم بیا بریم کامی (کامپیوتر) رو ببریم ویندوزش رو عوض کنیم لازمش دارم
گفت میخوای چی کار؟ گفتم میخوام واسه امتحان لازم میشه
با اون میخوام امتحان بدم
گفت حتما باید کامپیوتر باشه ؟
گفتم یه گوشی دیگه هم باشه ردیفه
مارال گفت واسه تقلب ؟
گفتم آره 
مامانم از اون مدلا بهم نگاه کرد که انگار داره میگه واقعا واست متوسطم 
گفتم خب زیادن همشون رو میخونیم اما دیگه اونو هم میکنیم
ولی احتمالا پونزدهم که امتحانای ما شروع میشه مامانم اینا میخوان ده روز برن پیش آبجیم من گفتم باشه من نمیام یا اصن منم میام مهم نیس
دارم فکر میکنم که اگر بتونم نرم اصلا لباس ندارم خو 

اره خلاصه در حال تایپ کردن جزوه اول فارسی بودم که یکی از دوستام بهم پیام داد گفت کارت دارم کاری نداری بگو
دیگه یه ذره استپ کردم تایپ جزوه رو و زنگ زدم به دوستم
توضیح داد که یه تیم مشاوره تحصیلی هستن که یه دانشجوی دندان پزشکی مسئوله و میخواد کاور بزنه واسه فیلم هایی که توی پیجش میزارن و اینا
خلاصه تا مدتی درگیر دانلود برنامه و ادیت عکس داغون این دکتر شدم (مدت زیادی و یه گیگ هم رفت
بیشتر از یه گیگ البته ولی خب ) گفته بود اگر قبول کنه حقوق هم میده
منم دیگه جورگیر شدم خواستم دو سه تا کاور بزنم واسش که دوستم گفت نمیخواد فعلا فلانی رو درست کن اونجوری که میگم بعد بقیه اش رو بعدا
منم اونو اوکی کردم همونجوری که میخواست چند تا فونت زدم فرستادم دوستم هم فرستاد واسه دکتر هیچی اولش دکتره گفته بود حله بعدش گفته بود باید فکر کنم
اینجوری که دوستم میگفت این بچه ترسش از حقوقه که نمیتونه حقوق بده گفتم به دوستم که من لنگ پول نیستم اوکی بده با حداقل پول هم میتونم باشم و اینا
آخرشم گفت رفت خوابید
گفتم بهش فردا بره رو مخش نظر مثبتش رو جلب کنه
ایشالا که میتونه اینم از این
ولی خدایی اگر اوکی بده و اوکی بشه واقعا خیلی بهم کمک میشه
نه که لنگ پول باشما اما مستقل شدن خیلی جذابه آزادی عمل بیشتری دارم واسه خودم و اینا خیلی خوبه اونجوری و واقعا همیشه دوست داشتم مستقل باشم ایشالا که بشه
اون دوستم که از وبلاگی ها بود و خبری ازش نبود امشب پیام داد و گفت که چرا نبوده وقتی پیامش رو دیدم تازه فهمیدم چقدر نگرانش بودم همچین تپش قلب گرفته بودم ...آروم شدم
یکی دیگه از بچه ها هم کم پیداس اما اونو میدونم کار داره واسه همین هیچی دیگه عب نداره
عاغا دعا کنید اون کاره جور بشه من خیلی دوست دارم جور بشه
پ.ن: پیرو اون پست قبلی بگم که از تعداد نظر های کم وبلاگم ناراحت شدم و اون رو پست کردم تا ببینم کی میاد نظر میده
پ.ن۲:سه تا نظر دارم ولی حوصله تایید ندارم ایشالا فردا تایید میکنم
برم بخوابم که فردا باید نیم ساعت حرف های استاد رو جزوه کنم
استاده هم سرما خورده بوده وقتی اونا رو ضبط کرده بوده خیلی بده ... حالم به هم میخوره وقتی بعضی جاها رو میگه 

خب دیگه شب بخیر
روز خوبی داشته باشید :)