میخواستم پست بزارم دیدم موضوعی که قابل گفتن باشه ندارم که بعد دیدم عه یه موضوعی هست (حالا کی گفته من باید رگباری هر شب هر شب دست بزارم ؟)

نظر هم که ندارم (کم دارم-ایهام داره- )

آره خلاصه داشتم به این فکر میکردم که بیام یه پست بزارم بعد چیزی به ذهنم نرسید تا اینکه یادم اومد امروز عصر مامانم اینا رفتن خونه یه نفر که من نمیشناسم کی؟ 

خب قضیه بر میگرده به چند روز پیش 

خاله بابام اومده خونه ما که بره دکتر و اینا بعد یه روز عصر مامانم بی بی رو برداشت برد دکتر مثل اینکه وقتی داشتن برمیگردن خونه توی خیابون چند نفر از شمشاد های بلوار میان که رد بشن برن اون طرف دو نفر اولی رد میشن آخری مثل اینکه می‌ره تا وسط ها دوباره میبینه عقب افتاده دوباره برمیگرده خلاصه یکی دو بار چرخ میخوره همون وسط خیابون که مامانم هم ترمز میگیره اما همون لحظه ترمز این دختره دوباره برمیگرده  این میشه که یکی از پاهاش (پای چپ) می‌ره زیر تایر ماشین کفشش کشیده شده بوده و پاره !

مامانم هم یه چیزی به دختره گفته بوده تو مایه های اینکه چرا عین آدم رد نشده و هی برگشته و اینا (حرف دقیقش رو یادم نیست متاسفانه)

دیگه دختره کلی جیغ و اینا ماشینمون رفته پارکینگ

آمبولانس هم دختره رو برد بیمارستان که اونجا عکس گرفتن بعدش گفتن انگشت کوچیکه دختره شکسته (راست و دروغش پای خودشون) 

حالا امروز مامان و بابام و به قول بی بی پیرزن مارال رفتن به نوعی عیادت 

به خاطر اینکه حرفی داشته باشم و به شما هم بزنم بر خلاف کار عادی خودم که هیچی نمی پرسم آخرش رفتم از مامان و بابام پرسیدم 

بابام که گفت هیچی رفتیم نشستیم یه شربت خوردیم و بلند شدیم اومدیم 

مامانم هم شنیده بود چطوری بابام چواب داده گفت رفتیم ده دقیقه نشستیم اومدیم 

ولی پرسیدم دختره چطور بود و اینا ؟ گفت که ما که رفتیم پتوش رو کشیده بود رو سرش هیچی نمیگفت (که یعنی مثلا ناراحته و اینا) بعدش هم مثل اینکه به مامانم اینا گفتن که دختره همون روز خیلی گریه می‌کرده که چرا مامانم اونجوری گفته بوده (حالا دختره تا جایی که مامانم بوده فقط جیغ می‌کشیده )

خلاصه که در اینکه یادش دادن چی کار کنه (مثلا موقع اومدن مامانم اینا پتو رو بکشه رو سرش و اینا )شکی ندارم اما در مورد بیمارستان و عکس و دکتر؟

نمیدونم شاید الکی هم گفتن که انگشت پاش شکسته تا بتونن از بیمه و اینا استفاده کنن  نمی‌دونم واقعا الله و اعلم 

فقط میدونم که اگر اینجوری باشه دعا میکنم تو گلوشون گیر کنه

از نت جهرمی کمتر از یه گیگ مونده 

سخته بعد این همه مدت بخوام دوباره نت بخرم تف 

یکی از وبلاگ هایی رو هم که دنبالش میکنم مدتی هست که فعالیت نداره امیدوارم حال صاحبش خوب باشه واقعا ...نگرانش شدم آخه هیچ وقت بدون خبر نمیرفت

خب دیگه زیاد حرف زدم ...شایدم من مدتی برم تو فاز سکوت نمیدونم شایدم نرفتم

کاری باری چیزی ندارید؟

شبتون خیلی بخیر :)

+  پنجشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۰  2:10  ❤✮سارینا✮❤