عاغا میدونی چیه؟

بدیش اینه خواهرت بهت بگه گاو تو نتونی بگی عمته 

نه بزار از اول بگم 

صبح ساعت هشت مامانم بیدارم کرد من می‌خوام برم بیرون و بیا واسه بی بی (مادربزرگ مامانم) صبحونه بده 

کارش از عمد بود میخواست من بیدار شم و یه کاری کنم ...مجبورم کرد ... منم خوابم میومد اما نمیتونستم که کاری نکنم بالاخره بی بی هست و احترامش واجب ....من بد خواب ک میشم وقتی هنوز خوابم کامل نشده باشه چون دیگه خوابم نمی بره تا شب خیلی اعصابم خورد میشه و کلا خیلی اعصابم فشار میاد بهش

با چشم های خواب آلود به سختی بلند شدم و رفتم واسه بی بی یه دونه تخم مرغ درست کردم (کتری رو گاز بود زدمش کنار تخم مرغ ک درست کردم یادم رفت بیارمش سر جاش جوش بیاد ) سفره رو انداختم و ب بی بی گفتم بیاد صبحونه بخوره 

من یه عادتی دارم صبحا اگر بیدار شم دوست ندارم حرف بزنم خوشم نمیاد 

با اینکه دست و صورتم رو هم شستم اما باز رو مود حرف زدن نبودم 

مارال گفت که چرا کتری رو برداشتی بهش اهمیت ندادم خب این چه سوال مسخره ای هست خب یادم رفته دیگه اینم پرسیدن داره؟

دستم رو تکون دادم و رفتم تلاش کنم بخوابم ( که نشد متاسفانه ) تو راه برگشت به اتاق بهم گفت گاو  

دختره بز  هیچی منم به خاطر بد خواب شدنم بد اخلاق بودم  گفتم مارال میام میزنم تو دهنتا  بی بی پرسید چی شده اونم مارموز فقط گفت که آره من فقط ازش پرسیدم فلان 

خو مرض خو کوفت بیشعور گفتم راست میگی بگو چی گفتی 

خب ببینید جدا اعصابم خورد بود (الآنم چشمام درد می‌کنه واقعا حوصله کل کل و جز و بحث ندارم) 

هیچی فحش های که میخواستم بدم بهش موند رو دلم 

اون استاده هم بیشعور هیچ چیزی مبنی بر خوشش اومدن از اون خلاقیت نشون نداد بیشعور (عاغا دیگه به این که میتونم فحش بدم خالی شم) 

نمی‌دونم خوابم می‌بره یا نه چشمام خواب دارن اما هوشیارم 

بعد از این پست تلاش میکنم ببینم چی میشه 

واقعا خوابم مسخره بازی در میاره 

خلاصه یه ذره هم تو تل وقت گذروندم کانال ها رو چک کردم 

تو وات هم با بچه ها چت کردیم کتاب ها رو مبحث بندی کردیم 

ولی هنوز اعصابم خورده نمیتونم بخونم بعد از اینکه خوابم برد شاید بخونم 

اگر نبرد هم (ایشالا که می‌بره) یه کاریش میکنم 

دیروز یکی از دوستام تو وات بهم پیام داد 

درد و دل کرد افسرده شده بود کنکور هم داشت دیگه بد تر 

یه ذره راهنماییش کردم 

عاغا من در طول روز انقدر فکر میکنم که چی بنویسم 

ولی وقتی میام بنویسم از بس تو فکرم حرف زدم و تحلیل کردم یادم می‌ره دیگه بنویسم اینجا هم خخخخ 

واسه دفعه بعدی یادم بیارید درمورد هندونه خریدن های بابام بگم و یه چیز دیگه هم بود ...چی بود؟ آها درمورد درون گرا یا برون گرا بودنم اینا هم در پست های آتی حرف میزنم فعلا که می‌خوام برم بخوابم 

تازه برقا هم رفته ۳۹٪شارژ ندارم 

آها صبحی هم کیبورد گوشیم هنگ کرده بود ... خیلی کند کار میکرد نه فقط اون بلکه مدیریت فایل هاشم همین طوری کند بود 

هیچی یه ذره خالیش کردم شد ۶۵درصد دیدم باز همونجوریه زدم راه‌اندازی دوباره درست شد 

من برم 

فعلا 

+  سه شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰  13:21  ❤✮سارینا✮❤