عاغا من میخواستم در مورد اون دعوائه بگم
چند روز پیش دو تا از دوستام تماس گرفتن (تماس کنفرانس شده بود ... اینم خودم یادشون دادم
) بعد شروع کردن به هندونه گذاشتن زیر بغلم که بزرگی و اینا
حالا طول نمیدم صحبت ها رو اما گفتم من آدم کینه ای نیستم بیاد معذرت خواهی کنه به خاطر توهینی که به من کرده منم میگم باشه
دیگه اونو هم وارد کردن من اولش هیچی نگفتم فقط گفتم سلام و سکوت کردم
دیگه هیچی یه ذره حرف زدن آخرشم گفتن بیاید با هم معذرت بخواید و اینا خلاصه بگم که آخرش معذرت خواهی کردیم از هم بعدم دیگه یه ذره در مورد اون دعوا حرف زدیم که دیگه بعدا اصلا درموردش حرف نزنیم
الآنم ... .الان که نه یک ساعت پیش بچه ها خواستن برن از استاد فارسی درمورد امتحان بپرسن و اینا من گفتم بچه ها صبر کنید اینجوری نه یه متن مینویسیم میفرستیم
اول نظرشون نبود زیاد استقبال نکردن گفتم یه ذره صب کنید مینویسم میفرستم اگر بد بود خودتون برید اونجوری بپرسید
هیچی دیگه یه متن نوشتم بعد بیست دقیقه فرستادم بقیه تایید کردن استاد رو تگ کردم گفتم استاد یه متنی نوشتم نظرتون رو نسبت بهش بگید
ساعت دوازده و نیم بود فرستادم و تا الان هم سین نزده اما بچه ها بابت این داستان زیبا ازم تشکر کردن خخخخ
دیگه چی؟
دیگه این که درسا زیاده نمیرسم اصلــــــــا همشو بخونم
مخصوصا اینکه همش ویسه
بده ... خیلی بده
اوووف
مدتیه خیلی کم درس میخونم
تفففف باید بیشتر درس بخونم
مغزم هنگ کرده تفففف
چی کار کنم؟ به نظرم هر روز ده تا صفحه از دو تا کتاب
یه ویس از دو درس رو بخونم اینجوری بهتر میشه نظر شما؟
پ.ن: چند وقتیه نت داشتم جهرمی بهم نت داده بود و مدتی بود که من چیزی در این باره نگفته بودم به خاطر همین واسه اینکه دلتنگ نشید از اعلام شروع میکنم به نالیدن از نداشتن نت آخی من یه گیگ بیشتر ندارم آخیییی چقدر بد و اینا