مدتی از شوک خوندن خبر مرگ فجیع کارگردان برای من میگذره 

جوری شده بود که انقدر مغزم داغ کرده بود که فقط خوابیدم تا بتونم قوای خودم رو بدست بیارم 

واسه منی که به هیچ عنوان عصر ها نمیخوابم 

این یعنی فاجعه ... یعنی از چی رسیدن به چی 

انقدری خبر شوکه کننده بود که واقعا نمیشه هییییچ گونه حرفی زد 

از اون بد تر شوخی ها و جک هایی هست که با این موضوع میسازن

 بشدت روحم رو آزرده میکنن 

یه جورایی میخوان از شوک دربیان واسه مقابله باهاش جک میسازن 

اما(به نظر من ) با این کار هم زمان دارن ابهتش رو اون قبحش رو میریزونن 

قبلش خیلی توی بحر جزئیاتش بودما کلی هم فرضیه ساختم 

اما دیگه به خودم اومدم 

نمیخوام چیز دیگه ای بدونم 

آدما یه ظرفیتی رو دارن ...

واسه هر چیزی 

واسه یه سری چیزا آدم باید کم ظرفیت باشه 

ترسیدم از خودم که ظرفیت شنیدن این جنایاتم بیشتر شده باشه با نامردی ها تعجب نمیکنم 

و این واسم یه جورایی هشدار بود 

بابا مگه نمیگفتن تن آدمی شریف است به جان آدمیت؟

مثل اینکه همین لباس زیباست نشان آدمیت ...

آدما ظرفیتشون توی هرچیزی زیاد باشه خوبه 

اما به نظرم توی این مورد آدم باید کم ظرفیت ترین آدم روی زمین خودش باشه ... 

اصلا هیچی درمورد اون پرونده کثافت گرفته نمینویسم 

اما مغزم سوت کشیده، واقعا سوت کشیده 

بیاید حواسمون باشه ظرفیتمون رو توی چه چیز هایی زیاد میکنیم :)

مرسی که هستید 

+می‌خوام برم پیاده روی اما باد میاد باد شدید نمیدونم شاید رفتم یه ذره درس هم بخونم (گفتم دیگه تصمیم گرفتم زمان پیاده روی یا ظرف شستن ویس گوش بدم ) خلاصه ... امتحان ها نزدیکه باید به خودم بیام ‌‌‌‌‌...

+  پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰  17:55  ❤✮سارینا✮❤