به کلی ها می‌خوام نظر بدما 

نمیشه 

یعنی حوصلش نیس 

شب ساعت سه دوباره خوابم برد 

تا ده و نیم خوابیدم 

بیدار هم که شدم هنوز چشمام یه ذره درد میکرد و سرم 

بعد که از مارینا پرسیدم چرا بیدارم کردی؟ گفت همه خواب بودن ترسیدم گفتم خب مارال که بود گفت آبجی مارال رو نمی‌خواستم تو رو میخواستم  حالا آدم هم میمونه قربونش بره یا بزنه له بشه 

درس هم نخوندم طبق معمول 

در اطراف خونه پیاده روی کردم با غزل تماس صوتی گرفتم آخراش

 یه نکته ای رو درمورد رمز وبش گفت که فهمیدم نه تنها تمام رمز های من یه چیزیه بلکه تمام رمز های اونم همون چیزه و رمز هامون یکسانه این که رمز چیه هم خودش نکته قابل توجهی بود که بنا به دلایل امنیتی نمیگم چی بود 

صبح به جای نسرین رفتم سر کلاسش 

عصر هم هم زمان با پیاده روی سر کلاس آمار بودم 

۶۳۸۹تا گام به روایت گوشی برداشتم در حدود یک ساعت و ربع چیزی نزدیک سه کیلومتر 

۲۵۵کیلو کالری هم مصرف شد 

باید درس بخونم ها ولی حوصلم نمیشه 

حالا میرم یه مقدار ظرف هست میشورم 

اگر حوصلم شد دوباره درس میخونم 

فقط یه مسئله ای هست 

تصمیم گرفتم که واسه تقلب به بچه ها بگم من نمیام 

و خودم بخونم و دیگه نرم تقلب نکنم 

اما هنوز نگفتم 

نمیدونم اصن بگم یا نه 

کاری ندارم به نمره ها 

فقط نمیدونم ... 

نظر شما چیه؟

+  یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰  21:29  ❤✮سارینا✮❤