گفتم که هر از چند گاهی خبری از دوستام میگیرم ... 

دیروز یکی از اون روزا بود ...

به چند تا از دوستام پی ام دادم و با معرفت بازی در آوردم 

گوگل کرومم مشکل داره هی گیر می‌کنه ... دارم پشیمون میشم از آخرین به روزرسانی کردنش

داشتم چی میگفتم ؟ آها ... نه اینکه بخوام بگم همش الکیه ها 

اما دیگه مدل من اینجوریه 

دارم فکر میکنم که این چند وقته خیلی زیاد تر از حد معمول از گرسنگیم حرف زدم و این باعث شده یه عده واقعا من رو در حد تراکتور تصور کنن  و فک کن اگر بدونن به زور ۴۵ کیلوئم

دیگه این که دیشب خیلی خوابم میومد به مارال گفتم خواستی بخوابی بیدارم کن من می‌خوابم ... 

هیچی مارال بیدارم کرده بود اما من با اینکه جواب داده بودم بهش اما اصن یادم نیس یه چیز خییییلی محو یادمه 

تاااااازه فقط اینم نیس آخه به دوستمم گفتم زنگ بزنه بیدارم کنه 

بنده خدا زنگ زد  من هم هوشیار شدم اما دوباره خوابم برد ... فقط پلکام رو واسه یه لحظه و بوووم ساعت هشت بیدار شدم ... 

دیگه هیچی عصرم رفتم اتاقم رو مرتب کردم ... 

به فرناز پی ام دادم گفتم: فقط فرناز ببینن من تازه اتاقم رو مرتب کردم ... پیشنهاد میکنم تا قبل از اینکه بد تر از این شه زود تر بیای و گرنه با چیز های خوبی رو به رو نمیشی  

خلاصه که اینجوری ...

عصرم خوابیدم دیگه شب هم بیدارم که درس بخونم ... 

فعلا 

+  یکشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰  22:25  ❤✮سارینا✮❤