من خوابم میاد الان ...
نمیدونستم واسه سحری چی بخورم که یهویی از تخم مرغ رسیدم به کته
درست کردم و الان هم آماده اس
ولی بشدت خوابم میاد میدونم هم اگر بخوابم خوابم میبره و واسه سحر بیدار نمی شم
پس با این حساب باید الان سحری بخورم و بخوابم
امروز زنگ زدم به سمان البته از لحاظ فنی میشه دیروز... نزدیک دو ساعت با هم حرف زدیم
گفت هنوز توی وبلاگ حضور فعال داری؟ گفتم صد در صد
از جمله معدود دوستامه که میدونه وب دارم ... معمولا نمیگم ..
کرونا گرفته ... کلی با هم صحبت کردیم ... و خب خوب بود ...
فقط باید یادم باشه که به فاطمه هم زنگ بزنم بعدا ...
با یکی هم حرف میزدم ... شک کرده بودم که از اون آدم هایی هست که هی قپی میان و لاف میزنن ... مطمئن شدم بعدش و این شد که کلا ازش قطع امید کردم ....
شب هم یه سر رفتم گفتینو .... وسطش نت رفت ...
نه اردیبهشت روز مشاور و روانشناس هست کل عصر رو من و دوستم درگیر نوشتن و ادیت متن بودیم ... و خب خروجی یه چیزی بود که خودم خوشم اومد ...
دلم واسه چیل تنگ شده ... من ویییل میخوام ....
دیگه اینکه .... نچ حرفی نمونده ...
برم سحری بخورم بخوابم ..... خیلی خوابم میاد ... انگار بدنم دیگه بیشتر از این نمیتونه کم بخوابه الان توی فاز جبرانه ....
فردا هم هر وقت بیدار شدم باید درس بخونم اینجو ی نمیشه .... اتاقم رو هم بایدذمرتبذو تمیز کنم .....
شبتون بخیر