شما هم مثل منید؟
من پست میخوام بزارم باید نظرام رو حتما جواب بدم اصن عذاب وجدان میگیرم اینجوری نباشه
اومدم خونه آقاجونم اینا بعد با دخی خاله و عسل و خودم اومدیم پایین خونه قبلی آقاجونم اینا به خاطر اینکه حواسمون به یه چیزی باشه
تجربه جدیدیه دعوا و اینا که نه بحث هم نه اما کری خوندن هست که اون رو هر جا باشیم هم داریم
دلم خوابگاه خواست 
البته دختر خالم میگه که خوابگاه زمین تا آسمون فرق میکنه با این ا (منظورش همین جایی هست که هستیم و تنهاییم )
دیشب یه گربه کنار پنجره بود یه صدای خاصی میداد (میو نبود نمیدونم چه صدایی بود) هی به اینا میگفتم بابا بیخیال ول کنید اینا هم گوش نمیدادن هی میترسیدن
رفتم نگاه کردم باز چیزی ندیدم
داشتیم هتل دل لونا هم نگاه میکردیم بعد اونا ترسیدن آخرشم زنگ زدن خاله (خونشون کنار خونه آقاجون ایناس)
حقیقت آخرش داشتم میترسیدم خو جو میدادن اما اصلا به روی خودم نیوردم
بعدم که خاله اومد گفت گربه بوده (خودمون نمیدونستیم چیه هر چند ثانیه یه بار صدا میده )
خلاصه که اینجوری
واسه همینه کم پیدا شدم