ساعت اینه که شروع کردم به تایپ
توی آشپزخونه نشستم و میخوام شروع کنم به نوشتن
از کجا بگم؟
نمیدونم مثل بقیه وقتا چرت و پرت مینویسم
البته که حرف های من در و گوهرن ولی خب
به روز رسانی ای رو که منتظرش بودم واسه گوشیم اومد و دو و خورده ای گیگ از نتم رو خورد و هنوزجاش میسوزه
ولی لامصب به درد میخوره مخصوصا اون پنجره شناورش
بعد خوابم برد (تازگیا دوباره خوابم به هم ریخته )
بعد بیدار شدم گوشیم شارژ شده بود زدم به روز شد
بعد هم دندونم درد میکنه هق هق هق هق
بعدش رو بگم ثنای بیشعور باهام یه شوخی کرد (اگر میخونی باید بهت بگم از شرطام عقب نمیکشم)
ولی خوشم اومد ها فهمید هیچ جا مث من پیدا نمیکنه
بعله این جوری هاست
دیگه بگم دلم نوشابه خواست مامانم زد تو ذوقم
مارال نمیتونه بخوره باید من جورش رو بکشم :(((
خیلی بدم میاد
هر موقع میخوام درس بخونم
مامانم یادش میوفته بهم کار بده
بعد یه جوری هم هست که مثلا هیچی نمیگه یا میگه من نمیتونم انجام بدم بعد میگه کافیه دیگه
خیلی وقته کاری نکردی الان باید انجام بدی
یعنی یه جوری هم هست که نباید حرف بزنه چون حتی اگر حرف بزنه و من نرم خراب میشه همه چی چون عذاب وجدان میگیرم یه جوری میشه که درس نمیخونم
بد بختی گیر افتادما
کاش خوابگاه بودیم
ترم بعد هم مجازیه
خیلی ناراحتم
دندونمم داره درد میکنه
چشمم ضعیف تر شده
دلم میخواد جیغ بزنم
بزنم زیر همه چی
نابود کنم
نمیشه
بدم میااااااااااد
+وسطش رفتم یه دور با بچه ها صحبت کردم
نامزد یکی از دوستام اومده بود تو گروه همه یه دور زهر چشم گرفتیم ازش ... (مثل اینکه هنوز از چالش ثنا جو گیر شدم خخخخ)
فعلا