بالاخره امروز صبح آبجیم رفت
و مارینا تا مدت ها داشت گریه میکرد
میگفت من میخوام پیش آبجیم باشم
با بدبختی راضیش کردم
الان که آروم شده ازش بپرسی آبجیت کجاست میگه رفته از نی نی ها مراقبت کنه
تازه مراقبت رو هم مدل خاصی میگه که الان تو ذهنم نیست
خلاصه که اینجوری