میگن خود شناسی خیلی مهمه و اینا
من هم خیلی موافقم و از اول تلاش داشتم که خودم رو بشناسم
واسه همین اکثرا بعد از هر رفتاری که داشتم انقدر فکر کردم که دلیلش رو پیدا کنم
تازگیا فهمیدم که یه رفتاری رو که فکر میکنم ندارم دارم
مثلا حسود بودن ...
همیشه میگفتم حسود نیستم
اما با گذر زمان فهمیدم چرا حسود هم هستم منتهی نسبت به دو تا چیز خاص در بقیه موارد نچ حسودی ندارم اون دو تا چیز خاص رو به غزل گفتم میدونه چیان ولی خب یه راهنمایی هم میکنم که شما هم بفهمید بالاخره مجلس بی ریاس
عاغا من وقتی دو نفر رو با هم آشنا میکنم وقتی میبینم اون دو نفر با هم صمیمی شدن بیشتر از صمیمیتشون با من خب حسودیم میشه 





اون یکی رو هم نمیگم دیگه یه دونه چیز باید بزارم بین خودم و غزل بمونه دیگه
مثلا قبلا ها خیلی از مرموز بازی خوشم میومد و اینا ولی الان بشدت از این کار بدم میاد خیلی زیاد نمیدونم هم چرا
مثلا از رمان نصفه بدم میومد ولی الان باهاشون مشکلی ندارم
مثال زیاده
یکی از بچه های همکلاسی در طی یه بحث کوتاه گفت که من درسخونم یعنی یه جوری شد که من بهش گفتم بهش میخوره درس خون باشه اونم گفت اتفاقا تو هم همینطور
بعد من بشدت زدم زیرش 
البته دلیل داشتم نمیخواستم همون اول کاری به نظر بچه درس خون بیام
ولی خودم نظر شخصی خودم اینه که چرا یه ذره درس خون هم هستم ولی در کل چون زود میگیرم احتمالا بقیه فک کنن خیلی درس میخونم و اینا مخصوصا که چون کند هستم توی نوشتن جزوه و اینا دیگه دوست ندارم زیاد چیز بشه و اینا
ولی خب به نظرم همه بچه های کلاسمون درس خونن چون بالاخره دانشگاه اهواز کم دانشگاهی نیس همه رتبه هاشون هزار و دو هزار و اینا (طبق رتبه من متوسط رو به بالا هستم ...یعنی من تو کل تحصیلم همیشه متوسط رو به بالا بودم
) تازه رتبه سه رقمی هم داریم هم پونصد و خورده ای هم هفتصد و خورده ای
یا مثلاً یکی دیگه از دوستام میگفت من سخت گیرم و وقتی هم گفتم نه گفت چرا دیگه توی وبت هر دو سه پست یقه یکی رو گرفتی



خلاصه که اینطوری
پ.ن: امروز صبح کلا با این انگیزه بیدار شدم که یه پست روز نوشت بنویسم اما وقتی دیدم به اونی که میخواستم نرسیدم(میخواستم برم کتاب رو پرینت کنم نشد
) دیگه چشمه روز نوشتم خشک شد
فعلا