امروز دیدم توی سایت سما همه چی اوکی شده
و 14مورد هم واسم انتخاب واحد کرده بودن
و با یه کوچولو پرسش فهمیدم که از این چهارده واحد یه واحد هم عمومی نیست و همش تخصصیه کی فکرش رو میکرد که معرفت شناسی عمومی نباشه؟
هنوز تاریخ شروع کلاس ها مشخص نیست اما به زودی شروع میشن
ایرانسل لطف کرد و بهم تماس رایگان داد منم زنگ زدم دو تا از همکلاسی هام کلی باهاشون صحبت کردم
تا الان بیدارم ....یعنی خوابم نمیبره و گرنه میخوابیدم
داشتم رمان پرستار مادرم رو میخوندم واقعا از جوش خوشم نمیاد اولش اوکی بود ها اما هرچی بیشتر میگذره هی درد و بلای بیشتری سر شخصیت اصلی میاد دیگه درد هم یکی باشه دو تا باشه اصلا سه تا و چهار تا هم قبول ولی این قدم برمیداره یه چیزی خراب میشه سرش ....حالا ببینیم چی میشه آخرش
یه جاش مسعود به سیاوش(نمیدونم چرا یاد رمان های م. مودب پور افتادم این اسم ها رو خوندم ....البته رمانه رو ایشون ننوشتن ....با این حال ایشون به بد ترین شکل ممکن گند میزنن به پایان داستان:) ) خلاصه یه جاش مسعود به سیاوش میگه که قابلی ندارم همش به خاطر کمک هایی بوده که خودت بهم کردی
بعد سیاوش توی فکرش میگه من که کاری نکردم نهایتا اگر توی یه پروژه ای پول کم داشت واسش واریز میکردم و کار دیگه ای نکردم
من یاد خودم و گاو صندوق افتادم
اون دفعه داشتیم حرف میزدیم یه چیزی با همین مضمون واسم نوشت (که البته در جواب تشکر من بود)
ولی من هرچی فکر کردم واقعا واسش کاری نکردم که بخوام بگم آره فلان کار رو کردم
توی دوستی چندین و چند ساله ما (با افتخار میگم ۱۲سال هرچقدر هم که خودش بگه ۱۱سال) واقعا زمانی رو یادم نمیاد که مثلا اون زنگ بزنه بگه هانی من ناراحتم
ولی من حتی اگر ناراحت هم نباشم از حس هام حتما بهش میگم یعنی اینقدر موشکافی میکنم حس ها و منشأ حس هام رو که اون من رو بیشتر از خودم میشناسه:)
جدی میگم ها چون کلا گاو صندوق اهل درد و دل کردن نیست و تا حدود زیادی هم کم حرفه واقعا توی دوستی ما -مثل اکثر دوستی های من- اگر حساب کنیم من بیش از چهار برابر اون حرف زدم
وقتی ازش تشکر کردم به خاطر بودنش (فک کنم به خاطر موضوع پست سرخوردگی بود ) گفتم که حواسم هست که بوده و اونم گفت که وظیفه ام بوده
اما از نظر من وظیفه نبود ....جدی میگم شاید لطف بوده باشه اما وظیفه قطعا نه
گفت که تو هم خیلی جاها کنارم بودی وظیفه تو هم نبوده (دقیقا یادم نمیاد ولی مضمون همین بوده)
ولی خدایی توی سخت ترین زمان زندگیش کنارش نبودم و بابتش خیلی ناراحتم هرچند بدون من هم تونست از پیش بربیاد اما هیچ وقت فراموش نمیکنم که توی اون موقع کنارش نبودم البته که این نبودن عمدی نبوده و خودشم چیزی نگفته اما خب این لطفش رو میرسونه که اینجوری میگه میگ که کنارش بودم هرچند که خودم این حس رو ندارم
دقت کردم یه ذره فرق کردم منی که از رمان نصفه بدم میومد الان توی تل نزدیک ۱۶تا کانال رمان دارم که همشونم جذابن یکی دو تا رو لفت دادم و یکی رو هم تموم کردم ....فک کن منی که یه رمان نصفه میخوندم کلی ناراحت میشدم که چرا نصفه هست اما الان عجبیبه که دارم اینطوری ادامه میدم البته هنوزم نصفه موندن ها ناراحتم میکنن هنوزم همونم اما تحملم بالا تر رفته فک کنم شاید اینا اثرات بالا رفتن سن هست بالا تر رفتن تجربه
میم میگفت که ظرفیت تکمیل رو بذاره بزنن و هفت هزار تای دیگه میخوان بگیرن
اما قسمت عجیب اینه که من واقعا وقتی فکر کردم دوست نداشتم برم تربیت معلم یعنی جدا از اینکه تدریس رو دوست دارم و استقلال مالی ای که به محض ورود به دانشگاه بهم میده (چیزی که به شدت این روز ها نیازمندشم) اما خیلی دلم میخواست توی دانشگاه خودم (شهید چمران اهواز) روانشناسی رو بخونم و ارشدم رو هم بگیرم و به معنای واقعی کلمه موفق شم
نمیدونم
ولی تصمیم گرفتم که همه چی رو بسپارم دست خدا
هرچی صلاحه همون بشه خدا توکل به خودت
فک کنم کم کم دیگه داره خوابم میاد
من میرم بخوابم
امیدوارم روز خوبی داشته باشید:)
فک کنم نم نم بارون رو دارم میشنوم خدایا زیر همین نم نم دلچسب حتی اگر توهم هم زده باشم هرچی صلاحه همون باشه و به اونایی که از این صلاح همین اول کار چیزی نمیفهمن از دلیلش صبر بده
خدایا کاری کن که هر راهی که توش باشم باعث افتخار باشم. و توش بهترین باشم
مرسی که طومار چرت و پرت هام رو خوندید (البته اگر خونده باشید) فعلا